|
نامه های عاشقانه
|
||||
|
|
||||
دیدار دوباره امشب بار دیگر به یاد تو و به یاد عهدی که با تو بسته ام به آسمان نگاه میکنم، نگاه کردن به قرص ماه چهارده نیز مرهمی بر زخم عمیق دلم نمی گزارد، ابر تیره نیز ستاره یء یکتا وزیبای مرا پوشانده . نمی دانم آیا تو نیز به عهدت وفا داری یا نه؟............هر کجا باشی من تنها به یاد تو هستم که هر شب به آسمان دل میبندم به امید اینکه بالاخره روزی تو را از نزدیک خواهم دید. راز چشمان تو زمانی که اجازه ورود مرا همراه با کوله باری از عشق در عمق چشمانت را دادی ، خود میدانستی اسیر چشمانت هیچ گاه ازاد نمی شود و آن لحظه که روحم را تسخیر کردی تو فهمیدی هیچ زمان روح من از تو جدا نخواهد شد. من به یاد تو و تو بی یاد مجدا از من هم قسم من با تمام کودکیم با عشق تو بزرگ شدم حال چگونه می توانم سنگ صبور غم هایم را فراموش کنم عشق محبت و نعمتی است خدا دادی که نمی توان از وجود انسان ها جدا کرد روزی که عشق در قلب انسان نباشد مثل آیینه ای است از بی تصویری چاره ای جز شکستن ندارد استاد از پس شیشه ی عینک سرزنش واربه من می نگرد باز بر چهره ی من می خواند که چه ها بر دل من می گذرد می کند مطلب خود را دنبال بچّه ها عشق گناهست گناه وای اگربردل نو خواسته ای لشکر عشق بتازد نا گاه می نشینم سر به زیرو خاموش در دلبا خویشتنم غوغا ست می کنم گرچه به ظاهر گوش امّا نمی دانند که حواسم به کجاست مبصر امروز چو اسمم را خواند بی سبب دادکشیدم غایب رفیقا همه خندیدند که مجنون گشته طفلک غایب لیک آنها نمی دانستند که من آنجا و دلم جای دگر دل آنها ست پی درسو کتاب و دل من پی سودای دگر

+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|

حالا كه فكرشو مي كنم ، باورم نمي شه كه تونستم به اون چيزي كه مي خواستم برسم ، و حتي بيشتر از اون . ميدوني از چي مي ترسم ، يا از چي وحشت دارم ؟ از اين مي ترسم كه همه اينها خواب بوده ، وقتي چشم بازكنم و ببينم همه اينها خواب بوده ، ميدوني اونوقته كه ديوونه مي شم . نابود ميشم ، ازبين ميرم . تو همه چيز مني ، تو دارو ندار مني . تو زندگي ومعني بودن مني ، نمي دونم ميفهمي دارم دارم چي مي گم ؟ مي فهمي چه احساسي نسبت به تو دارم ؟..... اما من خوب مي تونم تو رو ، احساس تو رو ، عشق و علاقه ترو نسبت به خودم درك كنم ، چون خودم درست مثل توام . عاشق وعاشق پيشه .صاف و ساده مثل نگاهت . من مي فهمم كسي كه عاشق شد ديگه چشاش كسي رو جز معشوقش نمي بينه ، نگاهش فقط به دنبال يه نگاهه و بس . دلش به خاطر يه نفر مي طپه . به اميد يه نفر زندگي مي كنه . تو هر دم وهر بازدمش ، اسم معشوق رو تكرار مي كنه .هر طرف كه نگاه مي اندازه ، به اميد اين هست كه بتونه عزيزش رو ببينه . تو هر راهي كه قدم ميزاره به اميد اينه كه آخر اين راه به معشوقش ختم بشه . شب به اميد اين سر با بالين مي زاره كه عزيزش رو تو خواب ببينه و روزها به اين اميد از خواب بيدار ميشه كه طلوع خورشيد با طلوع چشماي معشوقش يكي بشه . هر قدمي كه برميداره ، تو دلش شور وشوقي براي رسيدن به معشوق ، عزيزش ايجاد ميشه . تو عاشق ترين كسي هستي كه تو عمرم ديدم و شنيدم . پايبند بودن تو به عشق و معشقت منو مجذوب تو كرده و به خاطر همين هست كه هيچوقت از عشق و علاقه ما نسبت به هم كم نميشه هيچ ، بيشتر وبيشتر ميشه . عزيزم خيلي دوستت دارم . خيلي خيلي بيشتر از اون چيزي كه انتظار داشتم و مي خواستم مي دوني هيچوقت از اينكه دستت رو تو دستم گذاشتم و بهت گفتم كه دوستت دارم و قسم خوردم كه هميشه باهات مي مونم پشيمون نشدم و مطمئنم كه هيچوقت از اينكار پشيمون نخواهم شد. عزيزم ، نيلوفرم ، بهترينم گفته بودي يه مدتي هست كه دلت بد جوري شور مي زنه به دلت بد نيار من مواظب خودم . مواظب تو هستم تو فقط و فقط و فقط مال مني . مال من باش . تا هميشه . تا ابد مال توام تا ابد و تا هميشه ديوونه ات به نام عشق و به نام معشوق


سلام بهارم
وقت ازتو گفتنه ، بازم چهره زيبايت مثل هميشه روبرومه ، عكس اون چشماي خوشگلت ، دوباره جلوي چشمامه .
ماجراي عجيبيه ، ماجراي عشق من وتو ، به سادگي و زيبائي يك نگاه . مثل همه عاشقهاي ديگه اولش با يه نگاه شروع شد . وقتي نگاهامون تو هم گره خورد ، نهال عشقمون تو يه سرزمين پاك به خاك نشست . من وتو دست تو دست هم گذاشتيم و قسم خورديم تا نهال عشقمون رو به يه درخت تنومند تبديل كنيم . با اشك چشامون ، با خون دل ، اين درخت رو آبياري كرديم . تو سختي و ناملايمتي ها محكمتر از هميشه دستمون رو تو دست هم گذاشتيم تا از پا نيافتيم . گفتيم براي هم تكيه گاه خواهيم بود . مونديم . تنمون رو سايبون هم كرديم تا هيچ دست ديگه اي رو به ياري نخواهيم . من وتو ، تنها من وتو شرع كرديم . بار عشقمون رو به دوش كشيديم . هميشه يار وياور هم بوديم و خواهيم بود ، حال اين نهال كوچيك ، به يه درخت تنومند شده كه تو وجود من و تو ريشه دوونده وبه بارنشسته.




+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|

هنگامی که نگاهت را به نگاهم دوختی آهسته و بی خبر دلسپردم عکست را روی قلبم حک کردم آنگاه به خود قول دادم که دیگر به هیچ نگاهی خیره نشوم دریچه ی قلبم را محکم بستی، به جز نگاهت، به نگاهی خیره نشدم تو بزرگی ومن کوچکتر از آن که بزرگ باشم من آن مورم که جز عشق تو هیچ چیز بزرگش نکرد! نگاهم در نگاهت لانه کرد مرا از عشق تو دیوانه کرد فضای آبی چشم تو اینک خودم رو با خودم بیگانه کرد
+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|

نامه سوم بنام خدا و بنام محبوبم سلام نازنينم سلام به تو كه بهتريني و برايم بهترين خواهي ماند. سلام به تو كه مقدس ترين آفريده خدائي و مرهم اين جان خسته . خورشيدي در شب هاي تار، گل سرخي در كويرتنهائي ، سيب سرخي در شوره زارغربت ، قصه اي در شب هاي دراز زمستان . تو پرنده اي هستي در آسمان خلوت زندگي من كه هرنفسم به تو مي انديشم و با خيال زندگي مي كنم . بهترينم چشم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو . دوست دارم تورا تنگ در آغوش بگيرم و تمام دلتنگيهايم را باشعرهايم به سرزمين چشمانت هديه كنم . دوست دارم شبنم هاي دلواپسي ام را در روي گل گونه هايت جاري سازم . صورتت را از اشكهايم خيس كنم وتو محكمتر و بلندتر از هميشه به من بگوئي خجالت بكش . دوستت دارم و بيشتر و بيشتر از هميشه مهربانم وقتي كه قدم در كشور عشقت گذاشتم با آغوشي باز به پيشوازم آمدي . مرا گرم در آغوشت جاي دادي و غرق بوسه ام كردي . هنوزهم مي توانم گرمي بوسه هايت را بر روي لبانم احساس كنم . چه لحظات با شكوهي . وقتي دست دردستت گذاشتم قسم خوردي كه با من باشي . براي چون مني كه ميان خيل نامردان بودم باور چنين حرفي محال و خنده دار بود. سختي زيادي كشيدي نامردي ها ديدي اما سر حرفي كه زده بودي و قسمي كه خورده بودي ايستادي تا ثابت كني كه عشق آن چيزي نيست كه همگان آن را عشق مي نامند و بلكه يك عاشق واقعي براي معشوقه اش وبراي عشقش از جان خود مايه مي گذارد. تو نه از اين ايل وتبار كه از آسمان آمدي . تو همان فرشته اي كه براي داشتن چون توئي زنده داري ها كردم . اشك ها ريختم . چه شبهائي كه به يادت بيدار ماندم . چه روزهائي كه به اميد يك لحظه ديدن تو سر از بالين برداشته ام . چه لحظاتي كه شايد ساعتها پشت پنجره نشسته ام كه لحظه ديده ام به ديدنت بينا شود. چه لحظاتي كه از بيم از دست دادن تو زندگي به كامم تلخ شد . وچه لحظات شيريني كه دوباره اميد بودن و زيستن ودر كنار تو بودن مرا تا اوج شادي برد. تمامي اينها زندگي من اند و ثروت من اند . من به اينها زنده ام . من ترا آسان بدست نياوردم . تو همان نوشداروئي كه نه بعد از مرگ سهراب كه در بهترين زمان رسيدي . پس هميشه برايم بمان . بهترينم در مدرسه عشقت الفباي عشق را يادم دادي . يادم دادي : كه ميتوان بود . مي توان زندگي كرد . ميتوان عاشق بود. مي توان دوست داست . عشق را حرف به حرف و واژه به واژه برايم خواندي و معنا كردي . من در كلاس عشقت تنها ترين شاگرد بودم و برايم بهترين آموزگار شدي . هرگز مهرباني هايت را فراموش نخواهم كرد. نازنينم بودنت گرمي بخش عشقمان و زندگي مشتركمان كه با عشق آغاز شد مي باشد . تو عزيزترين و بهترين و دوست داشتني ترين كسي هستي كه در تمام عمرم ديده ام به داشتن چون توئي افتخار مي كنم و به خودم مي بالم كه چون توئي دارم . دوست دارم هميشه برايم بماني 



+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|

دلی دارم لبریز از عشق و نفسی پر از راز، دست هایم را دراز کرده ام تا ساعت زمان را متوقف کنم. باید قلمویی از موهای پریان دریایی پیدا کنم و با رنگ هایه رویاهایم آیند ها سیاه را نقاشی کنم، کلبه ی کوچکی که از دود کشش، دودی آبی به آسمان می رود و دیوار هایی از جنس شیشه، در کنار بید ی که گیسوانش را پریشان کرده، آن جا کلبه ایست که من و تو در آن زندگیی میکنیم! من خیالاتی شدم یا اینکه اینجایی هنوز واقعی هستی و یا هم جنس رویایی هنوز باز میترسم مبادا سایه هایت گم شود گرچه در چشمان من هر روز پیدایی هنوز باوجود اینکه تو مثل حبابی گفته اند در خیال عــــاشــــقـــــم مانند دریایی هنوز چشم هایت را نگیر از من، کمی بگذار تا اینکه از چشمت بفهمم بهترین هایی هنوز بیت آخر که رسیدم سایه ات کم رنگ شود وهم شیرینم نرو، اینجا تو از مایی هنوز
+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|

گویی همین دیروز بود . با یک نگاه عاشق شدیم . هم من هم اون .اونی که که از همون لحظه اول خدای من شد و من خدای اون . همونی که به پای هم اوفتادیم وهم من سجده کردم اونو وهم اون منو و این صدها بار اتفاق اوفتاد . این وبلاگ که اکثرا برگزیده نامه های اونه رو تقدیم می کنم به اونائی که دنبال یه عشق پاک هستن . باور کنین عشق واقعی وجود داره . اون خدای عاشقی بود باور کنین .هفت سال گذشت نه او نه من ذره ای از عشق فاصله نگرفتیم تا طوفان ما رو از هم جدا کرد ولی هم من هم اون کوله باری از خاطرات زیبا رو با خود داریم . ما عاشق بودیم و این افتخار ماست . نامه اول تقدیم به کسی که با شکوفه های بهار آمد امابرای من تنها بهارنبود . بهشتی بود دردل کره خاکی دلم . تو درپائیزبرگ ریز دستان سرد مرا گرفتی ومرا به باغ دلت راه دادی و من حالا می بینم که دنیای دلت چه بزرگست و من چه ذره ناچیزی در این سبزه زار بی انتها. کمک کن تا لایق دلت باشم . کمک کن آنگونه باشم که باید. مهربانی از تو و عشق از من . سلام پرنده ی کوچک خوشبختی من سلام و به امید یه جهان پر از عشق ،پر از محبت و پر از نور برای تو. یه دنیا زیبائی به زیبائی چشمهای نازنین تو. یه دنیا مثل قلب تو صاف و صادق و مهربان . هستی من تو ، تمام وجود من تو ، نور دیدگانم تو . توئی که به گوشه چشمی عشقی گرم وزیبا آفریدی . توئی که به کرشمه ای آتش در من افروختی . توئی که پاکی چون دریا. زلالی چون آب . روانی چون باران . تو پادشاه سرزمین عشقی . تو خود عشقی . می پرستمت . برای من بمان همان گونه عاشقانه . تمام عمر من به فدای تو.به فدای نیم نگاه تو و یک نفس تو تو تنها ترین معشوق منی . مهربانم امیدوارم بتوانم لایق تو باشم . به پاس مهربانیت ، تا ابد با تو خواهم ماند. دوستت دارم. دیوانه ات خواهم ماند



+
نوشته شده در ساعت توسط دنیاورضا
|
